محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
135
اكسير اعظم ( فارسى )
مساوى سائيده با آب مرزنجوش تر سرشته مثل عدس حبها سازند و به شير دختران و روغن بنفشه حل كرده در بينى چكانند . و گويند مىبايد كه معالجه شقيقه بارد يا بلغمى به اين دوا نمايند كه در آب مرزنجوش فرفيون حل كرده در گوش چكانند و شرب شراب صرف بعد طعام شقيقه را نفع دهد اگر از برودت و بلغم باشد و اما قبل طعام ردى است زيرا كه ارتفاع بخارات به سوى سر مىكند و درد اشتداد مىنمايد . [ سعيد ] سعيد مىنويسد كه اگر سبب محدث شقيقه خلط بارد اعنى سودا يا بلغم باشد تنقيه بدن به ادويه مستفرغه آنها مثل حب فوقايا و يا اياج نمايند و مصطكى بخايند و آب دهن بريزند و جلنجبين بخورند و آبى كه در آن عود و مصطكى جوشانيده باشند بنوشند و بعد تنقيه شق عليل خصوصا عضله صداع زا به دست و پارچه خشن بمالند و روغن سوسن يا روغن خيرى يا زنبق قدرى مشك آميخته بمالند و قدرى از آن در بينى و گوش جانب درد بچكانند و مريض را در حمام داخل نمايند و پرهيز كلى دارند كه پرهيز شفا ميدهد امراضى را كه مواد آنها غليظ باشد پس بعد تنقيه بدن به شورباى قنابر و عصافير و به لحوم مطنجن آنها غذا سازند و هر گاه شقيقه قوى شود و ضعف بصر شروع گردد شريان را قطع نمايند ورنه بصارت زائل شود . [ مصنف حاوى صغير ] مصنف حاوى صغير گويد كه علامت و علاج شقيقه بلغمى و سوداوى قريب از علامت و علاج صداع بلغمى سوداوى است و شقيقه بلغمى را نوشيدن جلاب از باديان دو درم و گلقند شكرى ده درم نفع كند و غذا مزوره نخودآب بشيره قرطم دهند . و بعد نضج خلط تنقيه بدن به اين حب اصطمخيقون نمايند سليخه هفت درم غاريقون ده درم صبر بيست درم سنبل و قسط و حب بلسان و فقاح اذخر هر يك دو درم زعفران نيم درم افتيمون و شحم حنظل هر يك پنج درم مصطكى يك درم كوفته بيخته به آب كرفس سرشته حبها سازند شربت يك مثقال و اين حب مارستانى است . و علاج شقيقه سوداوى نوشيدن جلاب بادرنجبويه دو درم اصل السوس مقشر كوفته سه درم با شكر سفيد ده درم است و غذا مزوره نخوداب بشيره قرطم يا بادام و بعد نضج تنقيه بدن بحب افتيمون يا مطبوخ افتيمون و تقويت سر بلخلخهها و شمومات حار رطب و تنطيل سر بحشايش مسخنه مرطبه و احتراز از حرارت شديد و برودت . و صاحب شقيقه بلغمى و سوداوى را تناول اين دواء المسك بسيار نافع است جندبيدستر يك نيم درم نانخواه زعفران تخم كرفس هر يك چهار درم افسنتين رومى صبر سقوطرى هر يك شش درم سنبل الطيب ساذج هندى مرمكى مشك هر يك دو درم كوفته بيخته به عسل كف گرفته بسرشند شربتى يك درم به جلاب نيمگرم از شكر ده درم . [ انطاكى ] انطاكى گويد كه تنقيه خلط غالب كنند و در اينجا بر فصد بتر شريان و داغ آن افزوده مىشود اگر ماده كهنه شود و در شقيقه بارد كثرت لطوخ بسير و صبر و كندر و سعوط بكبابه و آب مرزنجوش و خوردن يكى از ايارجات نمايند . و اين معجون براى شقيقه و اكثر انواع صداع بارد از مجربات مجوزه من است سناى مكى قرنفل بسباسه انيسون هر واحد يك جزو مرمكى گل سرخ هر واحد يك جزو زعفران ربع جزو مشك ثمن جزو به عسل معجون سازند شربتى از آن سه درم و شحم حنظل به حنا و كبابه مخلوط كرده به سركه كه در آن اشق و صبر حل كرده باشند سرشته ضماد نمايند كه اين طلا عجيب است و همچنين سعوط به آب چغندر ممزوج به روغن خسته مشمش . [ طبرى ] طبرى گويد كه در شقيقه بارد آب در چشم نازل مىشود و بصر باطل مىگردد و مجراى نور بند مىشود و علاج اين مشكلتر از شقيقه حار است پس اگر ماده آن در معده بود تنقيه بدن به اين مطبوخ كنند هليله سياه پوست هليله كابلى هر يك پانزده درم بليله و شير آمله و كمافيطوس و كماذريوس و اسقولوقندريون و سناى مكى و اسطوخودوس هر يك چهار درم قنطوريون و افسنتين و حشيش غافث هر يك سه درم شكاعى و بادآورد و گل سرخ و اصل السوس مقشر و هوم المجوس هر واحد پنج درم افتيمون هفت درم ترنجبين بيست درم مويز طايفى منقى بيست درم همه را به دستور مطبوخ بجوشانند و صد درم از آن صاف كرده يك درم غاريقون و يك درم تربد و دو دانگ نمك هندى آميزند و چون سه ساعت از شب باقى ماند دو ثلث درم ايارج فيقرا به عسل سرشته بخورند و صبح مطبوخ مذكور بنوشند بعد از آن هفت روز صبر كنند و منضجات بنوشند . و پرهيز نمايند از اغذيه غليظه و پرخورى و شب خورى هر چند كه غذا محمود باشد . و اقتصار بر مزورات و زيرباجات و اسفيدباجات نمايند . و بعد از روز هفتم به قاروره و نبض نگاه كنند اگر قاروره و نبض حاد و جميع بدن گرم باشد فصد قيفال يا اكحل نمايند . و اگر نبض را حاد و قاروره را رنگين نيابند ترب را به عسل و نمك جوشانيده با سكنجبين بياشامند و رفاده بر شريان صدغ نهاده چشم و سر را بعصابه بربندند و امر بقى نمايند به استقصاى تمام تا معده نقا يابد و چند روز راحت دهند و چيزى بر مزورات زياده ننمايند بعد از آن بكندش و تخم گل و شونيز عطسه آورند اگر مانعى نباشد و طبيعت او گرم نشده باشد پس چند روز ديگر راحت دهند اگر مرض نقصان بين پذيرد و مريض در خود راحت يابد صبر نمايند و لزوم پرهيز كنند و طعام و آب وزن كرده بخورانند و نگذارند كه طبيعت قبض ماند . پس اگر اين تدبير كفايت نمود بهتر و الا نظر به قوت و سن و مزاج مريض و سائر قوانين نمايند اگر رخصت استفراغ ثانى دهند تنقيه به اين حب كنند . و نديدهام احدى را كه اين مرض عارض شد و استفراغ به اين حب بعد از اين تدبير نمود و مرض او زائل نگشت بگيرند گل سرخ و افسنتين و تربد مجوف و تخم كرفس و ناخواه و مصطكى